سفارش تبلیغ
صبا
سخت‏ترین گناهان گناهى بود که گناهکار آن را سبک شمارد . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :22
بازدید دیروز :4
کل بازدید :2621
تعداد کل یاداشته ها : 24
97/4/4
9:59 ص

سال نو بر همه شما عزیزان مبارک.

امیدوارم سال پر خیر و برکت همراه با سلامتی و دل خوش داشته باشید.


97/1/1::: 12:32 ص
نظر()
  
  

 

امروز 16 دی ،روز شهدای دانشجو است .روحشان شاد ، یادشان گرامی  و راهشان پر رهرو باد.

 


  
  

 

در زیر پلک خیس جنگل،

در سبزهای سبز جنگل

"کوچک"،

چوپان تنهایی ست

که هر غروب در نی 

فریاد جنگلیها را 

سرریز میکند...

جنگل صدای گمشدگی ست،

جنگل،

صمیم وحدت ماست

و چشمهای کوچک

باور نمیکند...

اینک صدای او

در پیچ و تاب سرد سیاهکل

گل میدهد

در زیر پلک خیس جنگل،

در سبزهای سبز شمالم

کوچک،

یک نام یا صداست...

آواره غم نشین

هر عصر می نوازد

آهنگ کهنه را

و با صدای نی لبکش

آنها برادرانم

گلهای هرزه را

با خون پاک خود

تطهیر میکنند...

خسرو گلسرخی


  
  

درویشی و عاشقی به هم سلطانیست

گنجست غم عشق ولی پنهانیست

ویران کردم به دست خود خانه دل

چون دانستم که گنج در ویرانیست


  
  

بیمست که از عشق تو رسوا گردم   دفتر بنهم گرد چلیپا گردم

گر تو ز پی رهی مسلمان نشوی   من خود ز پی عشق تو ترسا گردم

الهی،تو آنی که از بنده ،ناسزا بینی ، و عقوبت نشتابی.از بنده کفر میشنوی ،و نعمت از وی باز نگیری،توبت و عفو بر وی عرضه می کنی ،و به پیغام و خطاب خود او را باز میخوانی ،وگر باز آید وعده ی مغفرت میدهی که ان ینهوا یغفر لهم ما قد سلف.چون با دشمن بر کردار چنینی ،چه گویم که با دوستان نیکوکار چونی .

یار آخر به شرط عشق درآید       رنج من از عاشقیش هم به سرآید

 


  
  

رفتم به کنار رود ،

سرتا پا مست

رودم،به هزار قصه، می برد ز دست

چون قصه درد خویش با او گفتم

لرزید و رمید و رفت و نالید و شکست!

فریدون مشیری


96/10/9::: 12:14 ع
نظر()
  
  

رهروان خسته را احساس خواهم داد

ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت

نورهای تازه ای در چشمهای مات خواهم ریخت

لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد

سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد.

چشم ها را باز خواهم کرد...

خوابها را در حقیقت روح خواهم داد

دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند

نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت.

گوشها را باز خواهم کرد...

آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت

لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد

سوی خورشیدی دگر، پرواز خواهم کرد...

خسرو گلسرخی


96/10/7::: 2:35 ع
نظر()
  
  

 

چه صدف ها که به دریای وجود

سینه هاشان ز گهر خالی بود!

ننگ نشناخته از بی هنری

شرم ناکرده از این بی گهری

سوی هر درگهشان روی نیاز

همه جا سینه گشایند به ناز...

زندگی دشمن دیرینه من

چنگ انداخته در سینه من

روز و شب با من دارد سر جنگ

هرنفس از صدف سینه تنگ

دامن افشان گهر آورده به چنگ

وان گهرها... همه کوبیده به سنگ!

فریدون مشیری


  
  

 

در عشق تو کس پای ندارد جز من

بر شوره کسی تخم نکارد جز من

با دشمن و با دوست بدت می گویم

تا هیچ کست دوست ندارد جز من


  
  

دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا بار دل غمزده ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود میدانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گرچه میگفت که زارت بکشم میدیدم
که نهانش نظری با من دل سوخته بود
کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود



  
  
   1   2      >
Sib Thems065