سفارش تبلیغ
صبا
انسان مسلمان هدیه ای برتر از سخنی حکیمانه که خداوند بدان، هدایتش را افزون کند یا از نابودیش برهاند به برادرش نداده است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :17
بازدید دیروز :10
کل بازدید :3899
تعداد کل یاداشته ها : 26
97/8/25
5:29 ع

نگاه های پرماجرا

کارهای نا تمام

سنگی های بی هدف

و شاید لذتی ابدی برای نجات از سیاهی نوع دوم !

یادت می آید گفتی دست هایی بی ریا

پاک و امن

سیاهی را از من و وجود پرتلاطمم ربود ؟!

یادت می آید همیشه ، همیشگی بودم و

شاید از ازل مأمنی میجستی برای آسایش ؟!

تنهایی از نوع امتحان

انتظاری از جنس عذاب

از سال ها همراهی ام کرده است .

انتظار با او بودن

انتظار رسیدن

انتظاری دروغین .

و شاید اکنون انتظاری که با یک صفحه سفید و

یک تصویر و

یک جفت چشم لرزان و

چند لحظه ای اندیشیدن پایان گیرد .

اما دریغ از درنگی

صفحه ای

تصویری

چه رسد به چشم لرزان .

زمستان در راه است .

روزهای بی خاطره

خاطره ساز خواهند بود برای من

برای ما شدن .

شب را به تصویر کشیدن همانند بر هم زدن خواب یک مرغ مینا !

صبح را باور کردن

و به دروغ پی بردن

و فرار کردن از خفاش وجود .

لذت یک تصویر که شاید تا ابد

نیمی از چهره مهربانش را برایت بازگو کند .

فکرهایی که در چند قدمی ستاره شدن پرواز را

به سکنی گزیدن ارجح می کنند و

هرگز اسیر قلم سیاه بی رنگم نمی شوند .

انتظاری مثال زدنی که بارها با نقطه چین ها تکرار خواهد شد .

نقطه چین های که از صدها حرف و

سخن گاهی بهتر اثر می گذارند .

کار ما از اثر گذاشتن و تصویر ساختن ماه هاست که گذشته است .

دروغ هم همسایه رو به روی ما شده است این روزها .

حوض خانه ما خالی از رقص ماهی هاست .

برگ های غم آور خزان سطح حوض را برایم سرخ کرده اند .

شمعدانی ها را دیگر نمی جویی ؟!

آن ها فقط سبزند.

گویی غم در دل شان هرگز رسوخ نمی کند .

پاییز را سبز می گذرانند

زمستان ها سفید می شوند

بهار با من به دنیا می آیند

و تابستان سرخی خون شان را به رخم می کشند .

دو چشم سیاه شب ها را با شمردن ستارگان بیدار می ماند و روزها به ارزش نداشتن «کسی» فکر می کند .

چقدر راه لازم است که به بی ارزش بودن «کسی » رسید ؟!

چقدر پله تا طبقات بخشش باقی مانده است ؟!

بهشت موعود که می گفتند همین است .

حیاطی

حوضی

ستاره ای

و شاید تابی .

مرغ مینا هنوز هم بیدار است .

من بیدارش کرده ام

با صدایی بی گاه که بهشت را تصویر می کند و بخشش را می جوید .

اما هنوز بغ کرده

و در کنج قفس به تنهایی خودش قسم می خورد

و تنها گذاشتن مرا تنها درمان می داند .

فقط یک جمله می گویم و می روم ؛

"انتظار را کوتاه کن...!"


  
  
Sib Thems065